مانده ام بی توღ♥ღ

و ندایی تمام روز با من بود.....آیا درخشش چشمانش را ندیدی؟

یه خبر فوری
حرف دل: بهاره جووون - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٩
 

من ...غزل....متولد آبان 72..ساکن بابلسر...وسطای تابستون سال90...برخلاف رویاهام

ازدواج میکنم

 


 
comment بيا يه چيزي بگو ()

 
من...زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد
حرف دل: بهاره جووون - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۸
 

حس زنی رو دارم...

یک زن سنتی...

با مردی خشن اما خوب...

حس زنی رو دارم که تو همه ی روزا عاشقونه شوهرشو دوست داشت

و ناگهان کسی تو جاده پیداش میشه

کسی که چشاشو رو نگاهایی که میلغزه روی صورتش بسته

و غرورش به ملک سخن خدایی میکنه....

اون زن....منتظره سنگ ساره

بجرم عشقی نو....

این زنه کثیف و هرزه....

در کنج اتاق....

میدونه حتی با فکر کردن هم داره خیانت میکنه...

مردش رو دوست داره...

اما نمیتونه به چشم ها ....و نگاه های سرکش فکر نکنه

این زن کثیف و هرزه....منتظره سنگ ساره                  خواهش میکنم سنگی بردار

                                         از زندگی بیزارم

سنگی بردار و بر پیکر گناهکارم فرود بیار....باشد که تاوان خیانت و هرزگی هایم را داد باشم...باشد که عذاب نکشد وجدان خفته ام..نجاتم بده از این مرگ تدریجی

                                            سنگی بردار


 
comment بيا يه چيزي بگو ()

 
والنتاین
حرف دل: بهاره جووون - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٥
 

وقتی ویترینای مغازه پر میشه از قلبای قرمز

دل منم یه جور به خصوصی میگیره

همیشه نگرانم

نمیدونم چرا....

فقط میخام والنتاین زودتر بگذره

تموم شه....

واقعا نمیدونم چرا

                              والنتاینتون مبارک

راستی دقت کردید اماکن ویترینای قرمزو جمع میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!


 
comment بيا يه چيزي بگو ()

 
منم خسته شدم
حرف دل: بهاره جووون - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٠
 

بچه ها بخدا حالم خوب نیست

بذارید اینو به میلاد بگم

بذارید این بار باهاش جدی حرف بزنم

.

.

.

.

.

.

فکر میکنی فقط خودت خسته شده بودی؟؟؟از این بازی های مزخرف....

منم خسته بودم...از این همه بچه بازی

ولی طاقت آوردم

میدونستم که هرچی باشه واسه امروز ماست

فردا ها همه چیز درست میشد....

اگه صبری واست مونده بود...یه فکرم به حال این دل دیونه میکردی

مگه فقط خودت ضربه خوردی

این که حالا دوباره روز و شبم شده گریه

واسم ثمره ی یه سال و نیم دوستیه با تو شده یه دنیا پره زشتی

واسم دنیا شده مثه جهنم.....

نه....بخودم قول داده بودم این دفعه نذارم اینجور با احساساتم بازی کنی....

خواستم که نری

خواستم کنارهم باشیم....فکر میکنی رفتنت از من چی ساخت؟؟؟تا حالا فکرشم کردی؟؟؟

به جمله ی نمیتونم فراموشت کنم فکر کردی؟؟؟؟؟

فکر کردی دروغ میگم؟؟؟؟

ولی نه میلاد....این دیگه آخرشه

بیا...برگرد....نمیتونم ادامه بدم...نمیخام که ادامه بدم

بهم فکر کن

که دارم چی میکشم

یه بار بهم فکر کن....


 
comment بيا يه چيزي بگو ()

 
برای خدا
حرف دل: بهاره جووون - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٧
 

بهتره چند روزی استراحت کنی

خیلی خسته شدی

در واقع....

بی حوصله

....................................................

ولی خدا جدی میگم

فقط من نیستم که مشکل دارم و افتادم تو یه مثلث عشقی

دنیا پره مشکله

بسپرش به یکی دیگه

فقط برای چند روز

خواهش میکنم


 
comment بيا يه چيزي بگو ()

 
من جادوگری میکنم ......پس هستم
حرف دل: بهاره جووون - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٢
 

نه...عمرا...اصلا...به جان شما نیتونم فحش ندم

اوووووووووووووووووووووووووووه

دیدید کریس آنجلو چیکار کردن؟؟؟؟دیدید در موردش چی نوشتن

منظورم مجله ی همشهری جوانه

گرفتن....استغفرالله

منم زنگ زدم به دفترشون وهرچی بلد بودم گفتم...و.الله...آدم باس شعور داشته باشه

من پنج ساله یه نفس همشهری جوان میخونم...ولی....

 خب میدونم احتمالن خیلی گیج شدید...بعد یه نفس عمیق واستون توضیح میدم

......................................................................................................

کریس آنجلو فکر کنم خیلی هاتون میشناسید

من کاری ندارم که کی قبولش داره و کی نداره

من که قبولش دارم هیچی...عاشقش هم هستم هیچی....کلا خیلی خسته ی کاراشم....

اصلن ولش کن اون کارای روانی کننده شو

من اصلا از قیافش خوشم میاد...مشکلیه؟؟؟؟

چند روز پیش دیدم مجله ی همشهری جوان در موردش کلی چرت و پرت چاپ کرده

بچه ها تو رو خدا هر کس کریس رو دوست داره به مجله ی همشهری جوان اس ام اس بده و از کریس دفاع کنه

اینم اس ام اس سنترشون(سنتر؟؟؟؟؟)٣٠٠٠٩٩٩٠٢

این از این

بحث دوم در مورد یه پسریه به اسم فریمان...که بعضیا میگن شبیه آدام لمبرته...یه عده میگن شبیه فابرگاسه...

که ایرانیه ولی آهنگ خارجی میخونه

خیلی بچه ی باحالیه

آهنگاشو گوش بدین

خواهر من که یه سال و نیمشه عاشقه

اووووووووووووووووووووووووووووف

.........از اینم بگذریم میرسیم به طغرل(یا به قول خودم تغرل)

بچه ها اینجا کی اهله بفرمایید شامه...؟؟؟؟؟

دقت کردید صدای این بچه چقد باحاله...چقد گیراست....چقد این بچه گوله ی نمگه؟؟؟؟

خب....بعد از بحث ها و تحقیق های بیشمار خودم و خالم فریا(استارگرل)به این نتیجه رسیدیم که تغرل همون امید تو آفسایده....من و تو تیوی یا سایتشون هرچی میخاد بگه....مثه روز ضایع اس....

بحث سوم در مورده...

بحث سوم رو ول کنین

اینجا یه هفته اس بارون میاد شر شر.....پشت و جلوی خونه ی هاجر هم نیشناسه

من هم کارم شده:درس....آهنگای آدام لمبرت و فریمان و یه سری رپ و راک.....بفرمایید شام و به نام عشق(اولا چقد از این سریال بدم میومد)و بیشتر از همه سر و کله زدن با خواهرم

_گگل؟؟؟؟اجاجه؟؟؟؟متاد.....
(ترجمه:غزل...اجازه؟؟؟؟مداد....)

_نه ...پارمین نکن......ای وای همه چیو ریختی....(در حالیکه داد میزنم:مامان بیا اینو ببر....)

_نه...نه.....گگل....متااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد

مامانم:باز که گریه ی این بچه رو در آوردی(پارمینو بغل میکنه:بریم پارمین)

پارمینم انگار نه انگار الان داشت منومیخورد دست تکون میده:گگل....بابای...بای بای....

اوووووووووووووووووووووووووووووووووووف

خب من برم...راستی چون عشقولانه ی این وبلاگ پایین نیاد بگم:کلا رابطمون خوف نیست......

خوف نیست که هیچی....ای خدا چی بگم؟؟؟

دوستتون دارم...بای


 
comment بيا يه چيزي بگو ()

 
فقط به خاطر پسر عمو و خرده مسائل جزئی
حرف دل: بهاره جووون - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٩
 

به جان شما سخته.....

ولی به خاطره پسر عمو و به خاطره تمام دوستای وبلاگی ام من اومدم

الان درست بعد از امتحان آمار...نشستم تو کافی نت و دارم فکر میکنم حداقل ۶ ...٧ نمره غلط دارمنگران

بچه ها معذرت میخام که رفتم...خودتون هم میدونید که دوستتون دارم ....همه تو نو

ولی مشکلات هر روز زیادتر میشه

هر روز فکر کردن به وبلاگ سخت تر میشه

و هرروز که بزرگتر میشم دغدغه هام تغییر میکنه

ولی دوتا چیز باعث شد برگردم:

١کامنت محمد رضا

٢کامنت آقا عرشیا

دیدید که عرشیا بهم چی گفت؟؟؟

تصمیم گرفتم برگردم و مبارزه کنم با همه ی کسانی که عشق رو دسته کم میگیرن

با همه ی کسانی که دوستی رو دسته کم میگیرن

با همه ی کسانی که فکر میکنن آدم ها ر و خوب میشناسن

و برای اطلاعیکی از همونا میگم:

عرشیا...تو بهاره رو نمیشناسی

بهاره دختریه که بالای کوه مشکلات  ایستاده....

ولی بالای کوهه

هرگز کم نمیاره

هرگز تسلیم نمیشه

مرسی که یادم آوردی من کیم

.........................................................

خب ولش کنید این حرفا رو

من الان دیرم شده

من میرم...ولی زود میام....کامنت های تک تکتون رو جواب میدم

و به وبلاگ تک تک تون هم سر میزنم

با تبادل لینک با همه ی دنیا هم موافقم

دعا کنید واسه امتحان هام

چون واقعا محتاجم به دعااااااااااااااااااااااااااااخجالت

منتظر یه پست بترکون باشید


 
comment بيا يه چيزي بگو ()

 
مرگ تدریجی یک وبلاگ
حرف دل: بهاره جووون - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٤
 

مانده ام از کجا شروع کنم....

پشت این لا مکان مکانی نیست....................

 این وبلاگ در روز چهار آبان ماه

سال هزار و سیصد و هشتاد و نه

 به طور رسمی فعالیت خود را به پایان رساند                                       

     مدیر این وبلاگ به دلیل عدم داشتن کفایت از زندگی استعفا داد

                                                            امضا:مدیریتی که دیگر انسان نبود

                                                                         پایان

 


 
comment بيا يه چيزي بگو ()

 
همه ی پ.ن های دنیا
حرف دل: بهاره جووون - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢
 

پ.ن:پارمین یاد گرفته بگه:بــــــــــــــــــــده....بــــــــــــــــــــــده...اونم با یه لهجه ی غلیظ
پ.ن٢:بچه ها یه مشکل جدی دارم....کامپیوترم فایل های هیدن رو برنمیگردونه....منم واسه امتحان زدم پوشه  اصلی که همه ی عکسا و آهنگا توش بود رو هیدن کردم
پ.ن٣:جدیدن سفارشی شعر میگم...هرکی واسه دوس پسرش شعر میخاد بهم میگه منم دو بیت شعر واسش میگم
تا حالا دو نفر هم آشتی دادم با شعرام:-)
پ.ن۴:هنوز بعد ده سال نتونستم با استرس اول مهر کنار بیام و حالم بد میشه...خاله ام(تافی)تو یه روز هم مانتوی منو دوخت هم مانتوی خاله کوچیکم(فریا)رو...تمام مدت داشت به زمین و زمان و کسی که خیاطی رو ابداع کرد فحش میداد...آخه اگه امروز نمیدوخت فردا چیجوری مدرسه میرفتیم؟؟؟؟؟
پ.ن۵:یکی از دوستام نرم افراز کتاب های فیلم گرگ و میش و نیو مون و.... رو بهم داده...خیلی قشنگه....
پ.ن۶دیروز یه دفتر خاطرات قدیمی پیدا کردم...گوشه اش نوشته بود:اگه زمین گرده پس چرا آدما ی قطب جنوب سر و ته نیستن....؟؟؟؟؟هنوزم توجیه نشدم ....واقعن چرا؟؟؟
پ.ن٧:دیدید که ماکارنا مرد؟؟؟؟؟آخی.....نمیرم....بیچاره چه سرنوشت شومی داری این پدر خوان....انریکه هم که بود دستش به ماکارنا نرسید
پ.ن٨:یه مزاحم دارم که خیلی لهجه ی بدی داره.....هی جوابشو نمیدم...هی جوابشو نمیدم...هی نمیدم...ولی وقتی کلافه شدم و برداشتم گفتم  چه کوفتی میخای؟؟؟
اونقد بیچاره لهجه داشت که ولو شدم کف اتاق از خنده...بیچاره اونقد هم مودب بود که شک کردم مزاحم باشه....گفت:شرمنده....ببخشید...گفتم:دوماه پیش هم همینو گفتی...همون موقع هم من گفتم خودم یکی رو دارم....گفت:ببخشیـــــــــــــــــــــــــــــد....دیگه مزاحم نمیشم...گفتم:بخشیدم....دفعه ی آخرت باشه....هرچی فحش بلد بودم سرش خالی کردم...آخرم گفت:ببخشید..اشتباه از من بود
پ.ن٩:رفتم دفتر بخرم...یه دفتر دیدم وسط دفترا...خیلی جیگر بود...خلاصه عاشقش شدم...عکس دوتا چشم و یه نوک زرده وسط یه عالمه علف...خلاصه من این دفتر رو خریدم و آوردم خونه...دیشب وسط یه عالمه کارتن نشسته بودیم(آخه خاله ام اینا اومدن خونه ی ما زندگی کنن...با مامی بزرگه)من به خاله ام گفتم:فریا تا حالا این دفتر رو از نایلونش در نیاوردم...خندید گفت چرا؟؟؟همون جور که دفتر رو نگاه میکردم گفتم:میترسم خراب شه...بعد گفتم:حالا خوبه باز کنیم ببینیم دفتر نقاشیه...
بازش که کردم..باورتون نمیشه....همه ورقاش....سفید بود...سفید بود...سفید بود
پ.ن١٠:بچه ها...این پست چیز زیادی نبود...فک کنید همش پ.ن های یه پست اصلی بود....ببخشید...فردا سوم مهره و اولین روزیه که میخام برم مدرسه...سال سوم تجـــــــــــــــــــــــــــــربی...هنوز یه عالمه کار نکرده دارم...کی تابستون تموم شد و من نفهمیدم؟؟؟؟
امسال از یه نظر بهترین تابستون عمرم بود...( قابل توجه میلاد اگه این پست رو میخونه...)
از بیشتر نظرها که بهش نگاه کنی بدترین بود...پارسال همش پیشه میلاد بودم...امسال کل تابستون فقط دوبار....:-(
خیلی خسته ام....و خیلی دپرس....کی حال منو درک میکنه؟؟؟؟آمادگیه اول مهر رو نداشتم....میگما....کاشکی سیستم آموزش و پروش یه جوری میشد که طی ١٢ماه سال هروقت دلمون میخاست مدرسه رو شروع میکردیم و هروقت دلمون میخاست امتحان میدادیم....کاشکی تابستون ۶ماه بود..مدرسه هم۶ماه....کاشکی...
ولش کن...راستی یه چیز جالب بگم:
همسایه ی مابه پسرش که سوم دبستانه:پسرم فردا که پنج شنبه اس...نمیخاد بری مدرسه...بذار سوم مهر که شنبه اس برو...
پسر مذکور:آخ جووووووووووووون....یعنی دو روز تعطیلم؟؟؟؟؟
خب دیگه چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟آها راستی گرگ و میش ٣ رو هم دیدم:
(eclipse)
البته اسم کتاب سه اش اینه....
 تو فیلم ۴ دیگه فک کنم  یادشون بره ماجرا چی بود....همش ...اهم اهم...
خب دیگه من برم...کلی کار دارم....بچه ها...شاید تا پست بعدی ام یه خورده فاصله باشه ...دفعه ی بعد که اومدم با کامنت هاتون میخام دچار ذوق زدگی بشم...مواظبه خوتون باشید...همتون رو دوس دارم....خیلی زیاد
.

.

.

پ.ن١١:هرچی مشکل با میلاد داشتیم دیگه تموم شد رفت پی کارررررررررررررش..چقد الان خوشبختم...

 

 

 

 

 

 

 

 


 
comment بيا يه چيزي بگو ()

 
این همه تردید.....
حرف دل: بهاره جووون - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۸
 

این یه پست نیست
این یه گلاییه هم نیست
بچه ها...من....
من واقعن دلم گرفته ....
اول اینکه دوساعته دارم آهنگ وبلاگ پسر آرزو ها رو گوش میدم
بچه ها...من و میلاد ...دو روزه کامله که داریم با هم جرو بحث میکنیم
اصلا مشکل این نیس...مشکل رو اومدم امشب حل کنم......ولی انگار داره از ارتباط با من فرار میکنه
از دیشب که بهم گفت:مگه باید ٢۴ساعت باهم حرف بزنیم....سعی کردم کمتر مزاحمش شم...
تا امشب....

داشتیم اس ام اس بازی میکردیم. دوتا اس نداده بود که...برگشت گفت دوستم تصاف کرده و حالش خوب نیست و توی کماست(بچه ها خب...واسش دعا کنید اول...)
بعد که من اس دادیم...این دیگه جواب نداد....گفتم:نمیتونی جواب بدی؟؟؟؟
گفت چرا....پنج دقیقه صبر کن...
ده...دوازده دقیقه گذشت....بعد اس داد ...بعدش دوباره اس دادکه من نیم ساعت دیگه اس میدم..گفتم:اگه نمیتونی اس نده و بیخیال شو....من درک میکنم
برگشت گفت:نه...نیم ساعت دیگه اس میدم...
بعد نیم ساعت که اس داد...بهش گفتم:حالت خوبه؟؟؟؟میتونی اس بدی؟؟؟؟
اس داد:تو نمیخای بخوابی؟؟؟
گفتم:میشد این همه منو بیدار نگه نداری....همون اول بگی بخاب....
میدونید بهم چی میگه؟؟؟؟
---ببخشید...خوب بخابی
بچه ها....من دارم میمیرم....حالم داره از این به اون راه زدنش بهم میخوره....
من دارم بهش میگم چرا منو بیدار نگه داشتی...بهم میگه:خوب بخابی
سرم داره سوت میکشه از این همه مسخره بازی
هرچی میخام احساس کنه که درکش میکنم......
هرچی میخام....
نمیتونم....نمیتونم...بیخیالش شم.....کاش میتونستم
خیلی حالم بده
نفسم درنمیاد.....احساس میکنم....داره همه چیزو ازم میگیره و خودش...بیخیاله
فقط بگید حق با کیه؟؟؟؟؟؟
شاید من زیادی مزاحمم

                              به این همه تردید...خدا کنه کمک....

یه دنیا بعدا نوشته:
بعدا نوشت١:چه ارزشی داره  واسه خودت صدتا دوست لینکی جور کنی...باهاشون شب و روزتو بگذرونی....یه هو بیای وب و ببینی همه رفتن....همه دارن جات میذارن..ببینی همه بی معرفتن
بعدا نوشت٢:چه ارزشی داره اگه از پرشیا تا بابلسر دست تو دست دوس پسرت اتوبان رو گز کنی...سر هر مغازه ای...نگاه کنی تو شیشه و بگی:چقد بهم میایم...بعد یه شب که بهش احتیاج داری اصلن بیحوصلته تر از همیشه باشه؟؟؟؟
بعدا نوشت٣:چه ارزشی داره که بری ٣تا پنی سیلین بزنی و بعدش مثه دیوونه ها بشینی ۴ بسته پفک و آیس پک و کلی ناگت و چیپس و با پسر عموت کوفت کنی و حالت از همیشه بدتر شه؟؟؟؟؟
بعدا نوشت۴:ه ارزشی داره بری اون همه هاینریش بل بخونی در حالی که حالت از بل بهم میخوره؟؟؟؟؟
بعدا نوشت۶:چه ارزشی داره بیای وب و این همه درد و دل کنی ولی اصلن کسی رو خبر نکنی که پستات رو بخونه؟؟؟

 

امروز رفتم به وبلاگ یکی از لینک های قدیمیم....از خوندن پست آخرش اونقد گریه کردم....اونقدر گریه کردم...که....آخ خدا.....



                                       

 


 
comment بيا يه چيزي بگو ()